سياه و سفيد

براش مینویسم دوستت دارم آخه مي دوني آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفاشونو از ياد مي برن ولي يه نوشته , به اين سادگيا پاک شدني نيست . گرچه پاره کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده تره ولي تو بنويس .. تو ... بنويس شیمای من دوستت دارم تا آخرش هر جا بری با هر کس باشی یه اتاق تاریک یه سکوت یه اهنگ ملایم یه جمله عمیق وسط آهنگ (بی تو من در همه ی شهر غریبم) یه قطره اشک روی صورتم لرزید بهم فهموند که چقدر دلم برای داشتنت تنگ شده امشب دستام بهونه دستات رو داره و چشمام حسرت یه نگاه تو اون چهره معصوم

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/۱٠ساعت ۱:٠۸ ‎ق.ظ توسط سامان نظرات () |

 

دوباره تنها شده ام،دوباره دلم هوای تو را کرده.خودکارم را از ابر پر می کنم و برایت از باران می نویسم.
به یاد شبی می افتم که تو را میان شمع ها دیدم.دوباره می خواهم به سوی تو بیایم.تو را کجا می توان دید؟در آواز شب اویز های عاشق؟در چشمان یک عاشق مضطرب؟در سلام کودکی که تازه واژه را آموخته؟دلم می خواهد وقتی باغها بیدارند،برای تو نامه بنویسم.و تو نامه هایم را بخوانی و جواب آنها را به نشانی همه ی غریبان جهان بفرستی.ای کاش می توانستم تنهاییم را برای تو معنا کنم و از گوشه های افق برایت آواز بخوانم.کاش می توانستم همیشه از تو بنویسم.می ترسم روزی نتوانم بنویسم و دفترهایم خالی بمانند و حرفهای ناگفته ام هرگز به دنیا نیایند.می ترسم نتوانم بنویسم و کسی ادامه ی سرود قلبم را نشنو د

 

نوشته شده در ۱۳۸٦/٧/٢۱ساعت ۸:۱٩ ‎ب.ظ توسط سامان نظرات () |

دلم مثل دلت خون شقایق

چشام دریای بارونه شقایق

مثل مردن میمونه دل بریدن

ولی دل بستن اسونه شقایق

شقایق درد من یکی دوتا نیست

اخه درد من از بیگانه ها نیست

کسی خشکیده خون من رو دستاش 

که حتی یک نفس از من رها نیست

نوشته شده در ۱۳۸٦/٧/٢۱ساعت ۸:٠٧ ‎ب.ظ توسط سامان نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ